تبليغاتX
سینما همیشه - تحلیل (اودیپوس در کولونوس ) در دوران چند هندوانه گی

سینما همیشه

سینما تئاتر ادبیات

(colonus at oedipus)

بخش اول: کلیشه ی رایج ِ زندگی ِ نویسنده وباقی قضایا ...

/نخست بحرطویلی در باب نویسنده /

 آن خو کرده ی فتوّت ،آن مصنف ِ پر منقبت ، آن بلند جاه ِ قوی شوکت ،

 آن معتقد به تقدیر

 آن سرآواز ِ جوانان ِ خوش تقریر

 ابن شمشیر ساز پاک ضمیر

 سوفوکل یا سفوکل و سوفوکلوس

 که گشودست دیده در کولونوس ،

پنج صد سال پیش از میلاد

 می سرودست از سر ارشاد

 یکصد و سیزده اثر بنوشت

 هفتا مانده از سر ِ بیداد

 پس سخن را کنون کنم کوتاه

 رحمت خلق وخالق اورا باد .

فارغ از این طنّازی ِ منسوخ سوفوکل در زمانه ی خود پر شوکت وبلند مرتبه ترین ِ مردم بود درجوانی به گاه ِ تفوق یونانیان  در آوردگاه ِ سالامیس به  عنوان سرآهنگ جوانان آتنی رقصان وپای کوبان وارد شهر شد  چه او را به تندرستی و جمال  ونیکویی ِ کردار می شناختند پدرش کا رگاه شمشیر سازی داشت و ازخصم ایران و یونان سود سرشاری اندوخته بود به قسمی که روایت کردند از این خصم خانه ی یونانیان ویرانه شد تا خانه ی سوفوکل را آباد گردد ،او در قرن پنجم پیش از میلاد میزیسته است این جهان فانی که با دوران طلایی یونان مصادف بوده ، عهد حکومت پریکلس ،دوران زایش فلسفه ومردم سالاری و( به یمن وجود اشیل ،سوفکل اوریپیدو... ) شکوفائی تئاتریونان است. اوبه شدت مورد عنایت پریکلس بود و مدتی ازجانب وی به سمت خزانه داری کل آتن منصوب گردید  و چندی بعد به عنوا ن سردار سپاه عازم خصم ساموس گشت ، اما در نظریونانیان اشعار او بیشتر دلها را مسخّر می ساخت تا جنگاوریش و هنگامی که عضوی از شورای  امنیت عمومی آت بود شهربه نجابت واخلاق تا تدبّر و سیاست  واین سبب  بود که  او را گاه به مفام کاهنی منصوب می کرده اند .

شمار آثار سوفوکل را 113 نمایشنامه ذکر کرده اند که هفت تای آنها گذر تارخ را تاب آورده بی آنکه تقدم وتاخر هریک بر دیگری روشن باشد وروایت است که وی بیست بار به اخذ جایزه برای برترین اشعار ونمایشناه ها نایل آمده ؛ اول باردر بیست وپنج سالگی ودست آخر در هشتاد و پنج سالگی . او به مدت بیست وپنج سال صاحب اختیار و قدرت بلا منازع تئاتر یونان بود .

ودیگر می ماند یک سری نقل قول فی المثل :

_ نفوذ قدرت سوفوکل در کار خویش هم پای اقتدار پریکلس در امور دیوا نی  وشاید فراز تر بود .

_  جامعه ی یونان چنان او را تحسین و احترام  می نمود  که تا زمان به کس دیگر ابراز نکرده بود .

_ ارسطو همواره آثار او را در پیش خود می نهاد وحتی به هنگام خواب آنها را مطالعه مینمود .

یک بار پسر سوفوکل عرض حالی  علیه اوبه دادگاه آتن داد واز او شکایت کرد که در خرج دارایی خود جانب احتیاط را رعایت نمی دارد و تقاضای هجر او را از دادگاه نمود سوفوکل در دفاع ازخود فقط به خواندن یک بیت از سوگرنجنامه ی اودیپ شهریار کتفا کرد  و سخنش چنان کارگر افتاد که قضات تبرئه اش نمودند و او را بر سر دست به خانه رسا نیدند .

 

بخش دوم : ویژگی  وجه التمیز آثار سوفوکل  از اشیل

سوفوکل در سطحی  ترین تفاوت آثارش  نسبت به پیشینیان ِ خود شخصیّت دوم را وارد سوگرنجنامه کرد و از نقش همسرایا ن کاست ودر لایه های زیرین آثارش هم سعی در نمایش مردم و در واقع عینیّت بخشی به اشخاص بازی و الصاق خصوصیِّات بشری به آنها کرد و با چیره دستی به تشریح حالات درونی و کیفیات روحی نمایشنامه های خود می پردازد ومتوان گفت که او نخستین نویسنده ای است که در آثارش جنبه های روانشناسانه وجود دارد .

او عقیده ی راسختری نسبت به تقدیر داشت  واین مسئله به طور کامل در آثار او نمود می یابد واثر را متأثر میکند ،ودر اینجاست که باز باید به محدوده ی زمانی ِ حیات ِ سوفوکل در نظرآوریم که مقارن  با دوره ی  گذار یونان از تفکر ِ کاسموسانتریک  به دوره ی اومانیزم ِ یونانی  است واین نکته بلا شک در آثار او نمود یافته است  فی المثل :

شیوخ : ... ای طبیب شفابخش ِ دلوس سخنان ما را بشنو؛ ترسی عجیب مارا فرا گرفته است .تو درباره ی ما چه خواهی کرد ؟ ...[وچند سطر بعد] ای آپلون ؛ دشمن خونین ِ ما را با کمان زرّین خویش هلاک کن ، ای آرتمیس او را از فراز تپه های زیبای لیسیه به خاک مرگ بیانداز [سپس ورود اودیپوس]

اودیپوس: ای مردم  دعایی که بدرگاه خدایان کردید در صورتی مستجاب می شودکه از اطاعت من سر پیچی نکنید و دارویی را که درمان درد شماست خود فرا هم آورید...

در گفتارشیوخ [همسرایان] تفکر کا سموسانتریک  به روشنی قابل رد یابی است یعنی در آویختن به قدرت خدایان مقهور قدرت آنها بودن ودر گفتار اودیپوس  به راحتی می توان بارقه های اومانیزم و نگاه انسان مدار را دید که هریک ازدو طرف این گفتگو را می توا ن نماینده بخش خاصی از جامعه  ی یونان دانست.

 به صراحت نمی توان اظهار نظر کرد که گرایش سوفوکل گرایش به کدام جهان بینی  بیشتر بوده است زیرا که در میان داده ها  تناقض بیشمار به چشم می آید از طرفی سوفوکل را نویسنده ای  متدیّن دانسته اند که به تقدیر اعتقاد راسخ دارد واز طرف دیگر نوعی میل به گریز از این تقدیر وسرنوشت  نیز در آثار او وجود دارد،اما در نهایت در آثار او دانش بشری در مقابل آگاهی خدایان هیچ است فی المثل خطابه ی پایانی همسرایان در اودیپوس شهریار

شیوخ:ای پسران و دختران ولایت تبس بنگرید : این است اودیپوس که روزگاری از همه ی مردم بزرگتر بود و مفتاح معما ها واسرار خفیه را در دست داشت ... اما حال ببینید دست تقدیر چگونه یوغ حادثات و را از سر او گذرانده است . پس از کار او عبرت بگیرید و بدانید که فرزند آدمی باید باید پیوسته به عاقبت کار خود بنگرد و از اینرو تا فرزند آدم با آسودگی در گور خو نخسبد، نمی تواند خود را نیکبخت بداند.

 

 بخش سوم : تحلیل نمایشنامه ی اودیپوس در کولونوس

اودیپوس در کولونوس به احتمال زیاد  آخرین نمایشنامه ی سوفوکل است  که در ادامه ی اودیپ شهریار می آید اودیپوس نابینا و درد مند که آنتیگونه دختر ش همراهی اش می کند ، خسته  و آزرده از سالها دربه دری ، آوارگی و سرگردانی به کولونوس در حاشیه آتن می رسد همان کولونوسی که سوفوکل در آن ولادت یافته  و به آن عشق می ورزد گویی  گویی سوفوکل می خواهد زادگاه خود را در رستگاری اودیپ از پس رنجهایی که متحمل شده  شریک گرداند  و از دردمند ترین شخصیتی که خلق کرده ونیز زادگاه خود که آنرا جایگاه خدایان می داند تقدیر کند

اودیپوس : ای خدایان سخت گیر که مسند شما براین سکو نخستین نشیمن گاه من در این دیار شده است ، رحمت خود را از من و از آپولون دریغ مدارید . زیرا پس آ نکه او مرا به این شرنوشت شوم دچار شاخت بمن وعده داد که عاقبت روزی قرین آسایش وراحت شوم و همینکه در جایگاه خدایان معتکف شوم  دوران مصائب من پایان پذیرد  ومن خود سبب شوم که هر کس هنگام توقفم در اینجا بمن نیکی کرده است مشمول عنایت الهی شود  وبر عکس آنها که نسبت به من ستم روا داشتند و مرا از خانه ی خود آواره کرده اند ببلا ومصیبت گرفتار آیند ...

در گفتار فوق  علاوه بر نکاتی که گفته شد نکته ی دیگری نیز هست که به نسبت آثار پیشین سوفوکل پر رنگ تر است و آن رابطه ی انسانی و داد ستد گونه میان انسان و خدایان است که اگر تجلی بشر گونه ی خدایان در فرهنگ یونانی را در نظر آوریم متوجه خواهیم شد در نگاه سوفوکل هشتاد وپنج ساله این تجلی انسان گون خدایان افزون تر است  . دیگر آنکه حرمت گذاری اودیپوس از سوی سوفکل به حدی است که  مشمول عنایت الهی قرار گرفتن را منوط به نیکی یا بدی در حق اودیپوس می داند.در بخش های گویی این سوفوکل است که از زبان اودیپ سخن می گوید  گویی یک مصلح اجتماعی سخن می گوید و ارشاد می کند حال آنکه در آن صحنه اودیپوس سعی در راضی کردن شیوخ و مردم کولونوس برای اقامت خود است

اودیپوس: ... پس چه حاصل از نام نیک و آوازه ی بلند که کس را فایده ای از آن عاید نشود...[چند سطر بعد]

زنهار ؛ خدا را به زبان ولب مستائید تا از انجام فرائض حقیقی او سر باز زنید . بدانید که خداوند ناظر بر اعمال جهانیان است ...[ و بازچند سطر بعد ]بپرهیزید از آنکه نام آتن راتباه کنیدو کوکب درخشان آن را تیره سازید ...

در این نمایشنامه همچنین سوفوکل جنگ و خونریزی را و بازیهای قدرت را محکوم میکند و نمود عینی آن در صحنه ی ورود ایسمن (ismene) و گفتگوی او با اودیپ در باره ی پسرانش اتیوکلس (eteocels) و پولی نی سس  (icespolin) به وضوح می توان دید که او پسرانش را به سبب آنکه در پی قدرتند نفرین می کند

اودیپوس : پس خدایا آتش جنگی را که میان این دو افروخته شده است هردم مشتعل تر گردان و هرگز مگذار که آنها روی آسایش  و راحت ببینند اگر اختیار امور در کف من می بود جنگ خونین آنها را بدانگونه پایان میدادم که هم آنکه بر سریر سلطنت نشسته است وبرخاک مذلت افتد و هم آنکه اکنون در خاک غربت به سر می برد هرگز روی وطن نبیند ...[چند سطر بعد] این دو پسر که مثل هر فرزند دیگری می توانستند دست یا ری  به سوی پدر خویش دراز کنند از این کار مضایقه کردند و خاموش نشستند ... تنها این دو دوختر نازنین بودند که آنچه از دست زنان ساخته است در حقّ من مهربانی  و نیکی کردند ... برعکس برادران آنها که پدر خود را به تخت سلطنت فروختند  ...

از دیگر سو رذیلت  ضدّ قهرمان  و نیز افراد منفور  نیز در همین میل به قدرت تصویر می شود وشاهد این موضوع دیالوگ هایی است که ما بین اودیپ و کرئون رد و بدل می شود  و اودیپ او رابه خاطر اعمالش لعنت می کند و به علت تعدد  این گفتگو ها ازآوردن آنها صرف نظر می کنم .

آخرین نکته درباره ی وصیت مانندی این نمایشنامه است همانطور پیش تر گفته شد جایی را که سوفوکل برای  رستگاری اودیپ اتنخاب می کند کولونوس است که در آنج بدنیا آمده و این مسئله وقتی اهمیت بیشتری پیدا می کند که متوجه می شویم سوفوکل سالها ی آخر عمر خود را در کولونوس گذرانیده است یعنی جایی که کودکی اش را در آن جا گذاشته وحال با روجوع دوباره به آن خود بی آلایش و فارغ از تعلقات دنیایی اش باز جوید و این ستایش از بهشت  گمشده ی کودکی در تمامی نمایشنامه  جاری است طوری که گاه شک می کنیم که این سخنان خطاب به اودیپ است یا تماشاگری نا آگاه از بهشت گمشده ی نویسنده که همانا کولونوس است.

...ای مهمان بیگانه ی ما بدان که کولونوس ولایت نور و روشنایی ما  از همه ی سرزمین های زیبای  دیگر جهان زیباتر است . در این جا اسبان اصیل و بادپا پرورده می شود و در دره های سبز و حاصلخیز آن نغمه های موزون هزاردستان شور و غلغله به پا می کند . دره های ولایت ما با پیچک مو و هزاران سبزه و گیاه خرم پوشیده است ودر اعماق آن دختر رز از شاخ و برگ تاک حجله های سرسبز و زیبا برای خود ساخته است ودر درون دهلیزهای نیم تاریک و دور از باد و طوفان آن الهه شراب با دختران هم بزم خود به تفرج و گردش مشغولند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط سیاوش مقدم   |