« مردي كه زن ها را دوست داشت » حكايتي از يك هوسران سيري ناپذير است كه شهوتش را مبناي نوشتن يك رمان موفق قرار مي دهد اما اين كتاب موجب تزكيه ي او و فرونشاندن اميالي سبب ساز نوشتن اش نمي شود
« اتاق سبز » اقتباسي تروفويي است از داستان هنري جيمز و به نوعي ستايش هنر و خلاقيت نويسنده است توسط فيلمساز .

« شب آمريكايي » يكي از عاشقانه ترين و بي پرده ترين فيلم هايي است كه در مورد سينما ساخته شده است ، تصويري ناب از عالم سينما با همه ي شور ها و شكست هايش و واكنش تروفو به تصاوير عذاب آور «5/8 » فليني و «پرسونا» ي برگمان نام روز درشب (یا شب امریکایی)تمهیدی استکه صحنه های شب را با استفاده ازفیلتر در روز فیلمبرداری میکنند و تصوری شبیه شب مهتابی بدست می آورند.

« كودك وحشي »[1] فيلمي است درباره ي تاثير درخشان تمدن و تعليم و تربيت بر كودكي كه با اتكا به غريزه اش زندگي كرده ،تروفو در اين فيلم كه به ژان پير لئو تقديمش كرده ، نقش دكتر ژان ايتار دانشمندي كه تربيت كودك را بر عهده مي گيرد خود ايفا كرده.
« پول تو جيبي » فيلمي است درباره رابطه كودك و مدرسه و پيوند هايش با بزرگتر ها و نيز ساير بچه ها ، نگاه تروفو در اين فيلم با چهارصد ضربه تفاوتهاي زيادي دارد
او نيك در يافته كه بزرگتر ها رفتاري سرشار از علاقه و از خودگذشتگي در برابر كودكان دارند.
«آخرين مترو» سياسي ترين فيلم تروفو -شايد تنها فيلم سياسي اش - به زندگي يك عده از بازيگران تئاتر در دوران اشغال فرانسه توسط نازي ها مي پردازد شخصيت اصلي فيلم كارگردان ونويسنده ايست كه در زير زمين تماشاخانه اش پنهان شده و از آنجا مينويسد و كارگرداني مي كند فيلم را به نوعي حديث نفس تروفو دانسته اند.
تروفو در طي كارنامه اش از فيلم هاي عصيانگران جواني به فيلمهاي پخته و سنجيده ميانسالي مي رسد .
دو فيلم آخر تروفو « زني در همسايگي » و «بالأخره يكشنبه » اند كه عنوان دومي احساس و صيتنامه مانندي اش را منتقل مي كند تروفو در سال 1984 در سن 52 سالگي و در حالي كه يك سال از تولد نخستين فرزندش مي گذشت بر اثر سرطان بدرود حيات گفت.





