سال نو مبارک .این را پیش از هر چیز دیگری می نویسم ، چون ممکن است این اطراف چیزی حواسم را پرت کند و تبریک این کلیشه محبوب مغفول بماند .
در این چند روز تعطیلی می توانست اتفاق های خوبی بیافتد که این مریضی کوفتی همه چیز را خراب کرد( منظورم ازواژه ی مریضی کوفتی ، سرما خوردگی ست خواهشاً با مرض کوفت اشتباه نشود .من رفتار پر خطر ندارم).
چند روز پیش از این یعنی دقیقاً پنج مارس روز منحوس تولدم بود و می خواستم با اولین نمایشنامه ی رادیویی ام "کیک تولد" وبلاگم را به روز کنم ، اما نشد . چون به عادت این چهار پنج سال اخیر صبح از خانه بیرون زدم و تا دیر وقت شب پرسه زدم فیلم دیدم و فکر کردم یکسال دیگر گذشت و من هنوز کاری به آن بزرگی که باید نکرده ام و...
به هر حال آنشب قدم زدن وفکر کردن در هوای سرد تبعات جالبی در پی داشت و همانطور که در بالا نوشتم با عنوان مریضی کوفتی از آن یاد می کنم که تا لحظه ی تایپ این چند خط کماکان ادامه دارد و ...
فی الحال نه حوصله ی تایپپ کردن یکی از داستان هایم را دارم و نه حوصله ی مرتب کردن فونت نمایشنامه ی رادیویی را... این چند خط که در زیر می آید را هم بگذارید به حساب تب و هذیان و...
در قاب خالی چشمانت؛
در آن نگاه مهربان فراری
جایی که من، نه (من)
جایی که تو؛
آنجا که هر چه آمد؛ گو: خوش
چیزی قرار ندارد
و
انگار
این طاقت من است
که دارد
مثل اتاق بی الف
با طای دسته دار
تحریر می شود.
