تبليغاتX
سینما همیشه

سینما همیشه

سینما تئاتر ادبیات

این روزها آخرین کلاسهای نمایشنامه نویسی ام را با محمد یعقوبی می گذرانم ؛ که به شدت مفرح و به درد بخور است . روال کلاس  تمرین دیالوگ نویسی و خواندن کارها ست و...بخش جذاب اش هم همین دیالوگ نویسی ست.

بعد از این نمونه دیالوگ هایی رو که در این تمرین ها می نویسم و حداقل خودم رو راضی کرده ؛ توی وبلاگ می گذارم.

تمرین ۱

- آخه چرا اینقدر از هم  متنفرید؟

ـ نمی دونم...

ـ بالأخره باید یه دلیلی داشته باشه...

ـ آره ، ولی من دنبالش نمی گردم.

ـ برای چی ؟!

ـ چون ممکنه آشتی کنیم ...!

تمرین ۲

ـ بابا چایی می خوری ؟

ـ چی می خوای ؟

ـ می گم چایی می خوری ... چیزی نخواستم که...

ـ اگه چیزی نمی خواستی چایی می ریختی .

ـ خب ، چی می خوام ؟

ـ پول...

ـ آره ، شاید ...ولی پول

ـ به تنهایی کافی نیست...نه ؟

ـ می خوام برم.

ـ قبلاٌ دربارش حرف زدیم.

ـ اون قبل بود. حالا قضیه فرق میکنه .

ـ پس نظرت عوض شده.

ـ تو دروغ گفتی... یه عمر به من دروغ گفتی...

ـ صلاحت همین بود.

ـ یعنی الان کجان ؟

ـ چه اهمیت داره من بزرگت کردم...

تمرین ۳

مرضیه : باید بیست و پنجمین سال ازدواجمون رو جشن بگیریم.

جواد : آره باید ، چهارروز مونده ، نه ؟

مرضیه : دیگه نمی تونی صبرکنی ، نه ؟

جواد : نه ، واقعا تحملم تموم شده...

مرضیه :راستی خواهرم اینام میان..

جواد :جدی ؟ پس ...

مرضیه : پس چی ؟

جواد : باید مساعده بگیرم.

دیالوگ هایی که رنگ آبی شده را استاد خوانده و ما در کلاس ادامه داده ایم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط سیاوش مقدم   |